بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
668
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
رَأَيْتَ ثَمَّ گفتهاند كه رأيت را كه مفعول ظاهرى است و نه مفعول تقديرى بواسطهء عمومى كه در آن مطلوب است و تقدير كلام چنين است كه « اذا وجدت الرؤية منك فى الجنة » يعنى هر گاه يافت شود رؤيت تو در بهشت رَأَيْتَ نَعِيماً مىبينى تو نعمت بسيار را كه وصف آن نتوان كرد وَ مُلْكاً كَبِيراً و ملكى وسيع را كه نهايت نداشته باشد و از حضرت صادق عليه السّلام مرويست كه در تفسير ملكا كبيرا فرمودند كه « ملكا لا يزول و لا يفنى » يعنى بزرگى آن ملك به اين اعتبار است كه فنا و زوال پذير نيست و در معانى الاخبار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه چون حق تعالى بهشتيان را داخل بهشت گرداند بفرستد فرشتهاى را برسالت بخانهء يكى از دوستان خود و آن رسول در خانهء او در بانى چند يابد پس آن دربانان به او گويند كه ساعتى توقف كن تا اذن حاصل كنيم و آن فرشته بدون اذن نتواند كه داخل خانهء او شود و ملك كبيرى كه خداى تعالى فرموده اينست و عبارت حديث اينست كه : اذا ادخل اللَّه تعالى اهل الجنة الجنة ارسل رسولا الى ولى من اوليائه فيجد الحجبة على بابه فيقول له قف حتى نستأذن لك فما يصل اليه رسول ربه الا باذن فهو قوله عز و جل وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ نصب عاليهم بر حاليت است يا حاليت از ابرار و يا حاليت از خدمهء ابرار بنا بر اول حال از ضمير جمع عليهم خواهد بود اى يطوف عليهم حال كون عاليهم ثياب سندس يعنى طوف مىكند بر ابرار ولدان مخلدون حالكونى كه بر بالاى ابرارست جامههاى حرير و بنا بر ثانى حال از ضمير جمع حسبتهم خواهد بود ، اى : حسبتهم لؤلؤا منثورا حال ما يكون عاليهم ثياب يعنى گمان ميكنى تو آن ولدان را مرواريد منثور حالكونى كه مىباشد در بالاى اين ولدان جامههاى از حرير كه آن جامههاى حرير خُضْرٌ برنگ سبزند وَ إِسْتَبْرَقٌ و محكم بافته شدهاند وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ معطوفست بر « وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ » يعنى و پيرايه بسته شوند آن ابرار بدستوانهاى از نقره و اين منافات ندارد با آنچه در سورهء كهف مذكور است كه « يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ » زيرا كه پيرايه